پدرم کله صبح است برو داد نزن!!

شبهه ای که در قالب شعر منتشر شده که درآن سعی شده از مطالب درست و حق نتیجه ناحق و نا صواب بگیرد . به نوعی می توان گفت مصداق « کلمه الحق یراد بها الباطل» است.

پاسخ به این شبهه در قالب شعر از زبان پدر به پسر داده شده است.

اصل شبهه

پدرم! کله ی صبح است! برو! داد نزن!

من که بیدار شدم,این همه فریاد نزن!


 

توی ذهن تو نماز است فقط! میدانم

پدرم! چشم! فقط داد نزن!میخوانم!

 

من از امروز,مسلمانِ مسلمان,باشد!

کار هر روز وشبم خواندن قران,باشد!

 

هر چه گفتی تو قبول است,فقط راضی باش

پدرم! جان علی از پسرت راضی باش

 

کاش بنشینی و یک لحظه فقط گوش کنی!

کاش یک لحظه به حرف پسرت گوش کنی!

 

حَجَر از حافظه ها پاک شده...می فهمی؟؟

پسرت صاحب ادراک شده ,می فهمی؟

 

به خدا حق,همه ی آنچه تو می گویی نیست!

پدرم!حضرت حق آنکه تو می جویی نیست!

 

پدرم! ما همه در ظاهر دین بند شدیم

همگی منحرف از دین خداوند شدیم

 

غربت عقل نمایان شده امروز پدر!

نام عباس علی نان شده امروز پدر!

 

دین نگفته ست ز خون شهدا وام بگیر!

کربلا رسم کن از گریه کنان شام بگیر!

 

شش دهه هر شب و هر روز سرش را کندند

در خفا آآه! به ریش همه مان می خندند!

 

بردن نام علی رمز مسلمانی نیست

دین به اینقدر عزاداری طولانی نیست

 

علی از قوت جهان لقمه ی نانی برداشت

قدم خیر که برداشت نهانی برداشت

 

جانفدا؟ شیعه؟ محب؟ دوست؟ کدامی ای دوست؟

تو خودت حکم کن! اینجا چه کسی پیرو اوست؟؟

 

مال مردم خوری و گردن کج پیش خدا؟؟

در سرا با پری و توی حرم با مولا؟؟

 

کرکسان که به شکم بارگی عادت کردند

گرگها نیز به خونخوارگی عادت کردند!

 

مومن واقعی آنست که الگو باشد

آن زبان در خور ذکر است که حقگو باشد

 

هرکه پیشانی او زخم شده مومن نیست

پیر وادی شدن ای دوست! به سال و سن نیست!

 

دین تسبیح و مناجات و محاسن دین نیست!

به خدای تو قسم پیرو دین خودبین نیست!

 

دین کجا گفته که همسایه ی خود را ول کن؟

دین کجا گفته که دل را ز خدا غافل کن؟؟

 

دین کجا گفته که چون کبک ببر سر در برف؟

دین کجا گفته فقط مغلطه باشد در حرف؟؟

 

دین کجا گفته جواب سخن حق تیر است؟؟

دین کجا گفته که بیچاره شدن تقدیر است!؟

 

دین نگفته ست ببر آبروی مومن را

دین نوشته است بخر آبروی مومن را

 

به خدا سخت در انجام خطا غرق شدیم

ناخدا جان!همه در غیر خدا غرق شدیم

 

دل خوشی مان همه این است:مسلمان هستیم

فخر داریم که:ما پیرو قرآن هستیم

 

ما مسلمان دروغیم!... مسلمان فریب!

همه ی دغدغه مان این شده: گندم؟ یاسیب؟...

 

هر که از راه رسید آبروی دین را برد!

هر که آمد فقط از گرده ی این مذهب خورد!

 

آب راکد بشود، قطع و یقین می گندد!

غرب یکدست به دینداری مان می خندد!

 

در نمازت "خم ابروی نگار" آوردی!

با عبادات چنین, گند به بار آوردی!

 

هرچه را گم بکنی وقت نمازت پیداست

اصلا انگار نه انگار خدا آن بالاست!

 

چه نمازی ست که یک ذره خدایی نشده؟؟

این نمازی ست زمینی و هوایی نشده!

 

پاره کن رشته ی تسبیح و مرنجان دین را!

اینهمه کش نده این مد " و لا الضااااااالین" را!

 

کاش از عشق بمیریم ولی فکر کنیم

کاش یک لحظه به رفتار علی فکر کنیم

 

چشم را وا بکن ای دوست! جوانمرد علی ست!

چاه می داد گواهی: پدر درد علی ست...

 

سعی میکرد حقوق همه یکسان باشد

سعی میکرد که هر لحظه مسلمان باشد

 

ای عقیل! از چه نگاه تو به این اموال است؟

دست بردار! علی بر سر بیت المال است!

 

او نمی خواست که دین بی در و پیکر باشد

دست باید بکشد گرچه برادر باشد!

 

روزها سوخت درآن داغی نخلستانها

مرد کار است علی... گوش کنید انسانها!

 

او دلیری ست که بیش از همه انسان بوده

او امیری ست که بابای یتیمان بوده

 

آه! دل را به طریق غلط انداختمش!

سالها شیعه ی او بودم و نشناختمش

 

کاش در دین گوارای خود اندیشه کنیم

کاش در مشرب آقای خود اندیشه کنیم...

 

فکر کن در سخن بی خلل پیغمبر:

"ساعتی فکر ز صد سال عبادت بهتر..."

 

پاسخ

پسرم کله صبح نیست کجا داد زدم؟!

آن همه دست نوازش ! همه فریاد شدم؟

 

هرچه گفتی تو قبول است ، فقط دور شو از بند

پسرم جان علی از پدرت بشنو پند

 

کاش بنشینی و یک لحظه فقط گوش کنی

کاش یک لحظه به حرف پدرت گوش کنی

 

به خدا حق ، همه آنچه تو می گویی نیست

پسرم، راه حق آنچه تو می جویی نیست

 

پسرم ظاهر دین دیده و بس !

همه را منحرف از دین خدا دیده و بس!

 

غربت عقل نمایان شده در تو پسرم

نام عباس علی درس شده امروز پسرم

 

 

دین نگفته است ز خون شهدا وام بگیری ، هرگز!

کربلا رسم کن از گریه کتان شام بگیری ، هرگز!

 

غواصی در خاک ، تو با دستهای بسته دیدی؟

طعم گرمای جنوب ، زخمی و دلخسته دبدی؟

 

این همه معجزه از کرب و بلا بس نیست؟

سخره بر دین و مروت ، بس نیست ؟

 

علی از قوت جهان لقمه نانی برداشت

قدم خیر که برداشت نهانی برداشت

 

از علی گفتی از جوانمردی و از عدلش

از تو می پرسم این همه را ، ز کجا اوردش؟

 

 

چشم خود بستی از سره و ناسره

حق و ناحق را بیرون کردی یکسره

 

آنچه از دین تو بگفتی که نگفته است، حق است

آنچه از دین تو نگفتی ، که عبادت حق است

 

غرب وحشی که بشر را به زنجیر ستم می بندد

من بگویم که به ریش پدرش می خندد

 

   + نجمه نوری - ۳:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٦/۸