دین و خدا را باید از طریق فروید شناخت؟!!

اصل شبهه

الله بت نامرئی و و آسمانی اعراب بوده که در مواقع خطر و امثالهم اعراب آن را میخوانند.

نام پدر محمد هم از همین بت نشات میگیرد

ریشه این واژه از الهه آشوریان می آید که بعد ها اعراب آن را الله خوانند و الف و لام به آن اضافه کردند


امروزه اگر منطقی فکر کنیم خدا انگاره ایست بی مصرف، موهومی و غیر ضروری. باید از آن اجتناب کرد! کسی که از خدا حرف می زند خودش هم نمی فهمد چه می گوید! بهتر است اصلا حرف نزند!

اما زمان های قدیم انسان نیاز عاطفی شدیدی به این انگاره داشت. این طور به نظر می رسد که اصولا خدا اختراع شده است که حالی به بشر بدهد! چون خودم مذهبی بوده ام می دانم چه حالی می دهد! تعجب نکنید! اگر می خواهید لذت مذهبی بودن را درک کنید کافی است در جلسات God Helmet شرکت کنید. در این جلسات سر شما کلاه می گذارند! همان کلاهی که سر پیامبران رفت! این کلاه شبیه کلاه موتور سیکلت است و توسط استنلی کورن و مایکل پرسینگر اختراع شده است تا با علم عصب شناسی تجربه های مذهبی نظیر وحی را توضیح دهد. آنان کلاهی سر متقاضیان می گذارند که امواج الکترومغناطیسی را از دو طرف به مغز شان می تاباند. مکانیسم دقیق این کار را در لینک هایی که گذاشته ام بخوانید. این کلاه باعث می شود احساس کنید خدا را می بینید و او به شما وحی می کند! یا نور عجیبی می بینید و حس تعالی و شور و شعف عرفانی وجودتان را فرامی گیرد. حس می کنید که از جسمتان خارج شده اید یا با کل جهان به وحدت وجود رسیده اید. شاید با این کلاه بتوان هر کسی را پیامبر کرد!

اما آن زمان که کلاهی نظیر این نبود چطور چنین احساساتی در برخی افراد برانگیخته می شد؟ به نظر می رسد تنهایی و تاریکی و تمرکز مدت زیادی در غار و اینگونه چیز ها بتواند چنین حسی را برانگیخته کند. البته شاید در آینده توضیح دیگری هم پیدا شود. شاید هم نه.

انچه که بر من واضح است این است که مذهب چیزی جز وسیله ای برای عشق و حال عرفانی شخص یا در مراحل اولیه و معمولی تسکین و ایجاد حریم روانی نیست. آن روز هایی که در شرف کفر بودم و هر روز متوجه می شدم که دین منطقا نبایستی از جانب خدا باشد دیگر از نماز لذت نمی بردم. من مثل معتاد ها که مقدار مواد مخدر را زیاد می کنند دفعات نماز را بیشتر می کردم! تمرکز می کردم و حس می گرفتم تا همان شادی و شعف مذهبی که قبلا در من به وجود می آمد و دلم را می لرزاند را ایجاد کنم!

اما افسوس! وقتی منطقی می شوی و با عقل همه چیز را می سنجی دیگر جایی برایت در مذهب نیست. دیگر خبری از لذت مذهبی هم نیست!

تمدنی که امروزه می بینید درواقع حاصل همین اعتقاد انسان های اولیه به خدا بوده است! آرامش و حریم روانی که فرض کردن خدا برای انسان های اولیه به وجود می آورد یکی از عوامل بقای او در این طبیعت خشن و بی رحم بوده. مذهب و مناسک آن عامل اتحاد اعضای قبیله بوده است. انسان اولیه برای رویارویی با تاریکی سهمگین ناخودآگاهش نیاز داشته به چنین باوری برای حفظ خود. برای اینکه خود را نبازد نیاز داشت احساس عدم امنیت نکند. این را کوچک نشمارید انسان اولیه قدرت روحی خود را از باور های مذهبی دریافت می کرد. و اگر این قدرت روحی را نداشت چگونه می توانست زنده بماند؟

حتی زیگموند فروید با اکراه می پذیرد که تعالیم مذهبی به تشکیل و ابقا تمدن کمک کرده اند. او و یونگ هر دو معتقدند بی ایمانی به ناخوشی های روحی دامن می زند. اما یونگ از بی ایمانی ناله می کند و فروید اظهار شادی!

با فروید موافقم. باید به پیشرفت علم کمک کرد و کمبود ها را رفع کرد و دین را با احترام برداشت و در موزه گذاشت! چون درست است که این رویا زمانی به درد انسان می خورد اما اکنون باری است بر دوشمان. باری که خیلی ها بی جهت بر دوش می کشند.

https://www.google.com/url

https://www.google.com/url

https://www.google.com/url

 

پاسخ  

-          این ادعا که  ریشه واژه « الله»  از الهه آشوریان می آید ، بعد ها اعراب آن را الله خوانند و الف و لام به آن اضافه کردند » ، ادعایی کذب است که هیچ منبعی ندارد.  الله واژه ای کاملاٌ عربی است که پیش از اسلام رواج داشته  و نام مخصوص خداوند یکتاست که در بردارنده همه صفات جمال و جلال می باشد.

جهت اطلاع بیشتر از واژه «الله  به سایت زیر رجوع کنید

 http://wikifeqh.ir/%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87

-          اشکال کننده چه مقام علمی دارد؟ تحقیقاتش بر چه مبنای علمی و کدام اصول عقلی است؟ چرا تجربیات  شخصی اش را تعمیم می دهد؟ بر چه مبنایی مدعی می شود که فکر منطقی منجر می شود به اینکه خدا انگاره ای بی مصرف و غیرضروری است.  اگر انسان از فطرت خدایی خود فاصله گرفته و به چنین موهوماتی نام منطق می دهد بی شک باید به حال او ترحم کرد که بیماری  «جهل مرکب » دارد.

-          ادعا می کند « چون مذهبی بوده ام می دانم ....» باید گفت شیطان هم در اثرکثرت عبادت در ردیف ملائکه قرارمی گیرد ولی  وقتی ایمان مورد آزمایش قرار گیرد میزان مذهبی بودن مشخص می شود.

-          از عبارت « جلسات God Helmet  معلوم می شود ایشان برای شناخت خدا به ادیانی غیر اسلام رجوع کرده که اگر خروجی آن برداشت های غیرواقع و تصورات مادی از خدا باشد عجیب نیست.

-          مدعی می شود « تمدنی که امروزه می بینید درواقع حاصل همین اعتقاد انسان های اولیه به خدا بوده است» بله شکوفایی علمی  و فرهنگی درجهان غرب حاصل تمدن اسلامی است و این نکته ای است که دانشمندان غربی هم به آن اعتراف می کنند . در زیر تنها به دو مورد آن اشاره می کنیم:

-          گوستاولوبون در کتاب  تمدّن اسلام و عرب ([چاپ چهارم‏]، ص 751.)  خروج اروپای مسیحی از توحش و جهالت به طریق آدمیت را تحت تاثیر نفوذ عقلانیت و اخلاق اعراب مسلمان به دروازه علوم و فنون فلسفه می داند .

-          ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدّن ضمن اعتراف به نفوذ اسلام در جهان مسیحیت می‏گوید:

«پیدایش و اضمحلال تمدّن اسلامی از حوادث بزرگ تاریخ است. اسلام طیّ پنج قرن، از سال 81 هجری تا 597 هجری، از لحاظ نیرو و نظم و بسط قلمرو و اخلاق نیک و تکامل سطح زندگانی و قوانین منصفانه انسانی و تساهل دینی [احترام به عقاید و افکار دیگران‏] و ادبیّات و تحقیق علمی و علوم و طبّ و فلسفه پیشاهنگ جهان بود».( تاریخ تمدّن، ج 11/ ص 317.تا 320

-          اما شاهد مثال در این شبهه « فروید» است . درباره فروید می گوییم:

فروید می خواست به تمامی رفتارهای انسانی، از لحظه ای که از زهدان مادر خارج می شود تا آن هنگام که در بستر سردگور آرام می گیرد رنگ جنسیت دهد. اگر کودک پستان مادر را می مکد؛ اگر پسر به مادر و دختر به پدر محبت می ورزد؛ اگر فلان نویسنده در گوشه ای می نشیند و به خلق آثار ادبی می پردازد؛ اگر هنرمندی با قدرت خلاقه ی خود به ابداع یک اثر هنری می پردازد و اگر... همه و همه می کوشند تا تمایلات واپس رانده خود را ارضاء نمایند.

افراط گریهای فروید در مورد غریزه جنسی تنها به مذهب سری پیدا نکرده، بلکه شامل علم و اخلاق و تمدن و هنر نیز شده است. همین امر موجب شده تا همکاران او خود را از وی کنار کشیده، به انتقاد از وی بپردازند.

https://rasekhoon.net/article/show/828448/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C%20%D8%A8%D8%B1%20%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87%20%DB%8C%20%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%20%D9%81%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%20%28%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1%20%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%20%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C%29/

 

پیامدهای آزادی جنسی در غرب http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=115454

دیدگاه اسلام در مورد نظریه فروید http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4632/4655/34993/

 

-          یکی از کسانیکه بر "ضد عقاید فروید" قیام کرد و آنها را خطرناک و غیر قابل قبول اعلام کرد " کارل گوستاو یونگ " دوست و همکار نزدیک "فروید" بود .او که در آن زمان سردبیر مجله " انجمن روان کاوی " بود  در سال 1913 ازریاست انجمن استعفا کرد و به تکمیل عقاید ونظریات خود پرداخت . او در مورد دوستش "فروید" این چنین میگوید :

" مذهب در نظر من یعنی یک احتیاج عمیق و همگانی  بشری . من منکر نبوغ فروید نیستم و اهمیت امور جنسی را نادیده نمی گیرم بلکه اعتقاد دارم امور جنسی و غریزه قدرت طلبی ، جزئی از شناخت نفسانی غرائز بشری میباشد و کل حیات نفسانی را در بر نمی گیرد. من بر خلاف اونسبت به طبیعت بشری خوشبین تر هستم و شعور باطن را چون سبد کاغذ های باطله که چیزهای دور افکندنی را در ان میریزند نمیدانم "

اما اندیشه های "یونگ" وبسیاری ازاندیشمندان آن زمان برای نشان دادن جنبه های افراطی عقاید "فروید" ثمر بخش نبود و اینچنین شد که غرب بسوی " آزادی جنسی گام برداشت .

http://prp-w.persianblog.ir/tag/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C

 

   + نجمه نوری - ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱٦