ولایت بسندگی قرائت خوارج مسلکان از ولایت پذیریِ ولایتمداران امت

اصل شبهه

▫️مشکل دوستانی که هر بحثی پیرامون انقلاب یا حتی غیر آن را به سخنی از حضرت آقا منتهی می‌کنند پدیده‌ای ست به نام «ولایت‌بسندگی». حتی یادم هست در مباحثات حوزوی‌مان برخی فراماسونر بودن یا نبودن سیدجمال‌الدین اسدآبادی را منتهی کردند به بیانی از حضرت آقا و همان را فصل الخطاب خویش گرفتند! ولایت‌بسندگی امروز پرده‌ای ست که میان چشمان بسیاری از دلسوزان انقلاب اسلامی و حقایق انقلاب و جهان حائل شده است.

 

🔹وقتی با این دوستان بحث می‌کنیم که وضعیت انقلاب بسیار نگران‌کننده است و باید فکری اساسی برای آن کرد، سریعا جمله‌ای از آقا می‌آورند که وضعیت بسیار خوب است و شما خلاف آقا حرف می‌زنید. به آن‌ها می‌گوییم نظام اسلامی از حقیقت انقلابی خویش تهی شده‌است و این بزرگترین خطر است برای او، می‌گویند آقا چنین نظری ندارند، شما بیشتر می‌فهمید یا آقا؟

 

🔹وقتی با آن‌ها بحث می‌کنیم که فلان نهاد و فلان زیرمجموعه، فساد‌های فراوان دارد و خود به عینه این فسادها را دیده‌ایم، پاسخ می‌دهند یا حرفتان این است که آقا این فسادها را نمی‌دانند پس یعنی ایشان را به عدم کفایت متهم می‌کنید، و یا حرفتان این است که آقا این فسادها را می‌دانند که در این صورت یا ایشاند مصلحتی در عدم رسیدگی به آن می‌بینند که جایگاه شما تشخیص چنین مصلحتی نیست و یا ایشان فاسد هستند که در این صورت شما ولی فقیه عادل را به فساد متهم کرده‌اید و از دایره ایمان خارج شده‌اید!

🔹وقتی به آن‌ها می‌گوییم شورای نگهبان و بسیاری نهادهای مقدس دیگر نظام اشکالات اساسی دارند و باید راهی برای اصلاح اشکالات آن‌ها در یک فرایند عقلانیت جمعی وجود داشته باشد، برآشفته می‌شوند و می‌گویند آقا این‌همه از شورای نگهبان دفاع کرده است و منتقدین آن‌ را ضدانقلاب معرفی کرده است پس شما هم اگر نگوییم چنین هستید دست کم در پازل ضدانقلاب بازی می‌کنید.

 

🔹وقتی به آن‌ها می‌گوییم حضرت آقا نیز با همه‌ی عظمتی که دارند، بالاخره یک انسان‌اند و نمی‌توانند به همه‌ی مسائل فکر کنند و به همه‌ی امور رسیدگی کنند؛ پس باید دست کم در حیطه بیانات غیرالزامی ایشان فضا را برای اندیشه و عمل اشخاص باز گذاشت. سریعا گاردی بسته به خود می‌گیرند و می‌گویند اینطور که نمی‌شود جامعه را اداره کرد و کسی که حرفی حتی روی بیانات غیرالزامی آقا داشته باشد از دایره‌ی حزب الله خارج است.

 

🔸خلاصه با این جماعت محترم بر سر هیچ «حقیقتی» نمی‌توان گفتگو کرد چراکه چنان ایدئولوژی زده هستند که ارزش حقیقت‌جویی -که یک ارزش بنیادین انسانی ست- برایشان رنگ باخته است.

 

🔸متاسفانه ما همان‌طور که روی دیگر آرمان‌های انقلاب ۵۷ به درستی اندیشه نکرده‌ایم، بر همین مقوله ولایت فقیه و حدود و ثغور اجتماعی آن نیز -به بهانه‌ی اینکه حضرت امام و حضرت آقا بیاناتی داشته‌اند- نیاندیشیده‌ایم. این عدم اندیشه و کمبود بیانات قوی، باعث شده‌است عده‌ای برای تثبیت قدرت خویش، پدیده‌ی ولایت‌بسندگی را در جامعه‌ی ایمانی و انقلابی ترویج کنند تا به واسطه این حقیقت‌گریزی و اخباری‌گریِ جدید، حقیقت کارهای آن‌ها مشخص نشود!

 

🚫 ولایت‌بسندگی یعنی تمام آن حقایقی که انقلاب اسلامی مبتنی بر آن‌ها پدید آمد را فراموش کن و خود را به نفهمی آن‌ها بزن. چراکه در هرصورت این تو نیستی که مُدرِک حقایق انقلابی بلکه تنها مُدرک حقیقی، ولی‌فقیه است و این ادراک از بالا به پایین جریان پیدا می‌کند. پس گوشت را به این نظامِ هرمیِ فهم بسپار.

 

🚫 ولایت‌بسندگی یعنی ولایت فقیه -که در حقیقت خویش پدیده‌ای برای تنظیم امورات عملی عندالتعارض است- را تبدیل کن به آن ولایتی که الله تبارک و تعالی به واسطه‌ی آن، حقایق را به بندگان خویش می‌رساند.

 

🚫 ولایت‌بسندگی یعنی عقلانیت جمعی -که رکن اساسی حرکت سلیم جامعه‌ی ایمانی در عصر غیبت است- را کنار بگذار و همه‌ی امور را به عقل یک نفر احاله بده! یعنی برای عقول تمامی انسان‌ها در بهترین حالت، شأن تذییل تحت عقل فقیه قائل شو! و چه بد کفران نعمتی ست این کار.

 

🚫 ولایت‌بسندگی یعنی پدیده ولایت که برای تحقق غرض اصلی شریعت -یعنی رشد و تکامل عقول انسان‌ها- جعل شده است را تبدیل کن به اصلی‌ترین مانع تحقق این غرض!

 

🚫 ولایت‌بسندگی یعنی خویش را از نعمت رجوع و تلاش برای فهم آزادانه‌ی قرآن و منظومه‌ی روایات محروم کردن. یعنی بر خلاف مشی قطعی اسلام و تمسکا به سبیل اهبار و رهبان، فاصله‌ی علما را بین خویش و فهم راستین قائل شدن. یعنی شأن علما را از شأن متعمق در دین به شأن منحصرکننده‌ی فهم دین تغییر دادن.

 

♦️سخن در نسبت این پدیده با مسائلی همچون جایگاه عقلانیت جمعی در عصر غیبت در عین پذیرش نوعی از ولایتِ سلیم، بسیار است که در فرصتی دیگر ان شاء الله. از همه دوستان نیز تقاضا دارم با تاملات و نقدهای حقیقت‌جویانه‌ی خویش، فرایند رسیدن به نتیجه‌ی سلیم را یاری کنند.

 

پاسخ

چگونه انقلاب اسلامی توانسته 40 سال همه موانع را از سررراه بردارد و هر روز بر اقتدارش افزوده می شود ؟ آیا دشمنانی قوی نداشته؟ آیا نقشه دشمنان ضعیف و سست بوده؟ آیا مسئولان و کارگزاران نظام هوشیارانه اهداف دشمن را رصد کرده و موفق شدند انقلاب را از گردنه های خطر عبور دادند ؟ یا اینکه ...؟

 

پاسخ روشن است، هم دشمنان قَدَر بودند هم نقشه ها حساب شده ودقیق، مسئولان اجرایی هم که کارنامه هایشان معلوم است. به اعتراف دشمن رهبر ایران می‌تواند نقشه‌هایی را که بهترین ذهن‌ها، با صرف بیش‌ترین بودجه‌ها، در زمانی بسیار طولانی کشیده و مجریانی ماهر اجرای آن را به عهده گرفته‌اند، با یک سخنرانی یک‌ساعته خنثی کند.  

 

بنابراین «جایگاه ولایت در نظام اسلامی » و « ولایت پذیری مردم» دو مانع بزرگ بر سر راه براندازان بوده و هست از این رو برای برداشتن این موانع راهی به جز تعقیب پروژه «تخریب رهبری» نیست. در این پروژه، گاه با مقصر سازی رهبری، معاویه صفتان به گونه ای حقایق را قلب می کنند که حتی شهادت عمار هم به گردن علی بیفتد.(همچون تلاشی که در مقصر جلوه دادن رهبری در قضیه برجام این خسارت محض انجام شد) گاه خوارج مسلکانه « کلمه الحق یراد بها الباطل » می شوند تا علی را در جایگاه کفر بنشانند و مسلمانان را علیه او به میدان جنگ بکشند .

 

در این شبهه خوددیندار پندارها و انقلابی نمایان با مغالطه گری و تلفیق حق و باطل سعی دارند «بصیرت» و «ولایت پذیریِ» مردم را به نام «ولایت بسندگی» زیر سوال ببرند.

مغالطه های این متن ناشی از :

الف) ضعف در موضوع شناسی : می پرسیم وضعیت انقلاب نگران کننده است یا انقلابیون(انقلابی نماها) ؟ واقعیت اینست که انقلاب در مسیر ریل گذاری شده خود ، به سمت مقصد در حرکت است . اما آنچه تاسف برانگیز است مسافران این مسیرند که در هر ایستگاه جماعتی به اقتضای منافع و سهم خواهی بیشتر ، از ادامه مسیر باز می ماند.

بی شک، اگر طالوتیان همه مطیع رهبری بودند ،بیشتر از آنچه فرمان یافته بودند از آب رودخانه نمی خوردند، در شکست جالوت سهیم می شدند (بقره- 249 )

ب) عدم واقع گرایی : اولاٌ کدام گروه انقلابی منکر فساد در دستگاه های دولتی است ؟ آیا رهبری منکر فساد است که سه قوه را برای مبارزه با فساد مخاطب قرار می دهد؟  ثانیاٌ فساد ( حقوقهای نجومی ، اختلاس ، رانت خواری ، پدیده آقازادگی ، جاسوسی و.....) در دستگاه های دولتی ثمره انتخاب مردمی است که معیارهای رهبری را نادیده می گیرند و با تمایلات حزبی و گروهی «ابوموسی اشعری»ها را بر می گزینند .

بی شک ، نتیجه چنین تکراری بازگشت به عقب و شکستی است که در تاریخ پیش از این تجربه شده .

ج) عدم شناخت مبانی دینی : 1 – اسلام و انسانیت در تقابل نیستند لذا حقیقت جویی یک ارزش اسلامی است ، آنانی که اسلام را نشناخته و بدان پایبند نباشند هرگز به سوی حقیقت نخواهند رفت . 2 – ولایت فقیه یک مقوله دینی است که حدود و ثغور آن را دین تعیین می کند . پس منظور از «... ما ... حدود و ثغور اجتماعی آن .... نیندیشیده ایم» در مقولات دینی حاصل تفکر سقیفه گری است . 3 – «ولایت فقیه پدیده ای برای تنظیم امورات عملی عندالتعارض است» ا ین تعریف نه با مبانی اعتقادی(قرآن و روایات) مطابقت دارد ، نه با قانون اساسی  – «عقلانیت جمعی» در کدام مبانی دینی مطرح شده؟ به استناد کدام دلیل «رکن اساسی حرکت سلیم جامعه ایمانی در عصر غیبت» خوانده می شود؟ تعریف این عبارت و مصادیق آن کدامست ؟

کلام آخر:

از آنجایی که ولایت فقیه تجلی مردمسالاری دینی و ضد دیکتاتوری است. ادعای «ولایت بسندگی» نه تنها نسبتی با جامعه ما ندارد ،بلکه توهین و تحقیر خرد جمعی و امتی است که آگاهانه رهبری را پیروی می کنند که در نوع خود نخبه ای بی بدیل است .

اگر جان کری آرزو می کند آمریکا رهبری همچون رهبر ایران داشته باشد .

وسایت خبری اشپیگل آنلاین (پربازدیدترین سایت خبری آلمان) آیت الله خامنه ای را آیت اللهی از جنس بتن ، استوار و نفوذناپذیر می داند .  پس مردم ما با عقلانیتی قوی راهشان را درست رفته اند و آنچه در جامعه ما اتفاق می افتد ولایت شناسی و ولایت پذیری نه ولایت بسندگی.

/ 0 نظر / 9 بازدید