اسطوره‌های ما افسانه هستن ولی...

اصل شبهه

 

رستم دیو سپید را شکست داد: افسانه است

داوود، جالوت را شکست داد: حقیقت است

 

کاوه ضحاک را از میان برد: افسانه است

موسی فرعون را از میان برد: حقیقت است

 

آرش با یک تیر کمان مرز ایران و توران را

تعیین کرد: افسانه است

نوح تمام حیوانات را سوار کشتی کرد: حقیقت است

 

کیکاووس به وسیله ی عقابها به هوا پرواز کرد: افسانه است

سلیمان بر قالی پرنده سوار می شد: معجزه است

 داراب به وسیله ی نامادری اش در سبدی روی آب پیدا شد: افسانه است

موسی به وسیله ی آسیه در سبدی روی آب پیدا شد: حقیقت است

 

سیاووش به سلامت از آتش گذشت: افسانه است

ابراهیم به سلامت از آتش گذشت: معجزه است

 

بیژن مدتی در ته چاه زندگی کرد: افسانه است

یوسف مدتی در ته چاه زندگی کرد: معجزه است

 

اسفندیار رویین تن بود: افسانه است

داوود رویین تن بود: حقیقت است

 

سیاووش در برابر وسوسه ی نامادری اش سودابه ایستادگی و پرهیزگاری کرد: افسانه است

یوسف در برابر وسوسه ی نامادری اش زلیخا ایستادگی و پرهیزگاری کرد: حقیقت است

فریدون و یارانش از دجله گذشتند: افسانه است

موسی و یارانش از نیل گذشتند: معجزه است

 

از دوش ضحاک مار رویید:افسانه است

عصای موسی اژدها شد: معجزه است

 

زال توسط سیمرغ پرورش یافت: افسانه است

یونس در شکم نهنگ زندگی کرد: حقیقت است

 

رستم 700 سال عمر کرد: افسانه است

نوح 950 سال عمر کرد: حقیقت است

 

​به راستی چرا آنچه به نفع باورهای دینی (که گاه به خرافات هم نزدیک می شود) است معجزه یا حقیقت محسوب می شود؟!

و چرا آن چه مربوط به تمدن ماست افسانه

می باشد؟

 

🔸به زبان ساده تر:

 

چرا اسطوره های سامی را حقیقت می دانیم

و اسطوره های ایرانی را خرافات؟!؟!

 

پاسخ

اول : این شبهه بیشتر به یک مزاح شبیه است تا ادعای منطقی زیرا:

1 -   همه می دانند شاهنامه کتاب افسانه است ، کتاب قصه پردازی و اسطوره سازی . در این کتاب ازموجودات موهومی چون اژدها ، سیمرغ و .. تا گیاهان و اشیاء عجیب دیده می شود

 

پس می پرسیم : آیا وقتی فردوسی این افسانه ها را می نوشت ادعا می کرد که اینها حقیقت هستند نه افسانه ؟

 2 - هسته اصلی اسطوره سرگذشتی راست و مقدس است در قالب تمثیل که به گونه ای نمادین، تخیلی و وهم انگیز قصه پردازی می کند. (اسماعیل پور، ابوالقاسم، اسطوره،بیان نمادین، انتشارات سروش، چاپ اول، ص۱۳)

همانگونه که در این متن می بینیم ، همه اسطوره های ایرانی برگرفته از داستان های قرآن هستند که خود ثابت می کند فردوسی وامدار دین و مذهب بوده است

بنابراین وقتی نه کاوه ای بوده نه ضحاکی ، حتما قضیه افسانه است. طول عمر رستم افسانه نیست ، وجود رستم افسانه است و.......

دوم : مواردی همچون ، سوارشدن تمام حیوانات در کشتی نوح ، روئین تن بودن داوود ، سوار شدن سلیمان بر قالی پرنده و... کذب است .

سوم : این معجزات حقیقت هستند نه افسانه زیرا اولا ً مورد قبول همه مذاهب توحیدی هستند و مختص اسلام نیستند ثانیاً یافته های علمی مهر تاییدی بر صحت این معجزات است تا جائی که پرفسورهای غربی را مسلمان می کند.


/ 0 نظر / 88 بازدید